دینـــــــا!!◄دنیای ما
به خاطر داشتن مهمون ، تو تدارکات مراسم نقشی نداشتم ، ممنون از زن دایی ، بابایی و مهدیه که کمک کردن . عکسای تولد هم به خاطر بر هم خوردن تنظیمات دوربین همه تار افتادن فقط یه چندتاییش یه کم بهتره .
خدایا نعمت سلامتی مبدا همه ی نیازهاست و عاقبت بخیری مقصد همه نیازها، بین این مبدا تا آن مقصد ، والاترین نیازها دلخوشیست ، به بزرگیت سوگند در سال نو آن را به تمامی عزیزانم عطا فرما . سال نو مبارک
توي قسمت نظرات وبلاگ آقاي شيرازي "مدير بلاگفا" ، يكي از خوانندگانشون اينو گفته بودند : "واقعا باعث تاسفه که بعضی از وبلاگنویسهای ایرانی بجای اینکه درباره موضوعاتی که برای بقیه افراد هم مفید باشه مطلب بنویسن، اقدام به انتشار مطالب شخصی و خانوادگی خودشون میکنن که بجز خودشون برای هیچکس دیگه ای ارزش نداره." نمي دونم درست گفته يا نه ؟ نظر شما چيه ؟
امروز تولد آقا محمد عزيز، پسر عمه ي دينا خانم بود و به همين مناسبت خانمي مهد نرفتن و تشريف بردن تولد . ديدن شيطنت هاي ۹ تا پسربچه ي ۱۰ ساله پر انرژي ، اينقدر براش عجيب و جالب بود كه چشم ازشون برنمي داشت . بعد ازدو ساعت ديگه دينا از تماشا كردن خسته شده بود و مي گفت : اين چطور تولدي هست كه همش دارن مي پرن ! ولي آقايون خستگي ناپذير،هنوز مشغول جست و خيز بودن ! در آخر هم به عمه اش گفت : انشالله دوماديش ولي اميدوارم تا اونموقع ديگه اين همه جيغ و دادو نباشه !
دو روزیه بابای خونه، نیست و رفته مسافرت . من و دخملی هم شدیدا بابایی ، حسابی دلمون براش تنگ شده . با دخملی نشستیم داریم درد و دل میکنیم . برگشته میگی : می دونی بابا خیلی دوستت داره فقط بعضی وقتا از دستت ناراحت میشه . می دونی چه وقتایی ؟ وقتایی که پول حروم می کنی و وقتایی که زود حاضر نمیشی . اينقدر خنديدم اشك تو چشمام جمع شد. خدا را شکر که من تو بلبل زبون را دارم














![]()

| طراح قالب : مهديه |
