X
تبلیغات
دینـــــــا!!◄دنیای ما

دینـــــــا!!◄دنیای ما

كودكان آنگون رفتار مي كنند كه با آنها رفتار مي شود

دینای عزیزم ۶ ساله شدنت مبارک . انشالله  امسال که سال ورودت به دبستان هم هست از همه نظر سال پرباری برات باشه . همیشه از خدا سلامتی ، دل خوشی و عاقبت بخیریت را می خوام .

به خاطر داشتن مهمون ، تو تدارکات مراسم نقشی نداشتم ، ممنون از زن دایی ، بابایی و مهدیه که کمک کردن .

عکسای تولد هم به خاطر بر هم خوردن تنظیمات دوربین همه تار افتادن فقط یه چندتاییش یه کم بهتره .

 

  

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 9:24 توسط مامان دینـــــــا|

 

 خدایا

نعمت سلامتی مبدا همه ی نیازهاست و عاقبت بخیری مقصد همه نیازها، بین این مبدا تا آن مقصد ، والاترین نیازها دلخوشیست ، به بزرگیت سوگند در سال نو آن را به تمامی عزیزانم عطا فرما .

سال نو مبارک

 

       

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 7:55 توسط مامان دینـــــــا|

 

توي قسمت نظرات وبلاگ آقاي شيرازي "مدير بلاگفا" ، يكي از خوانندگانشون اينو گفته بودند :

"واقعا باعث تاسفه که بعضی از وبلاگنویسهای ایرانی بجای اینکه درباره موضوعاتی که برای بقیه افراد هم مفید باشه مطلب بنویسن، اقدام به انتشار مطالب شخصی و خانوادگی خودشون میکنن که بجز خودشون برای هیچکس دیگه ای ارزش نداره."

نمي دونم درست گفته يا نه ؟ نظر شما چيه ؟

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 21:13 توسط مامان دینـــــــا|

 

امروز تولد آقا محمد عزيز، پسر عمه ي دينا خانم بود و به همين مناسبت خانمي مهد نرفتن و تشريف بردن تولد .

ديدن شيطنت هاي ۹ تا پسربچه ي  ۱۰ ساله پر انرژي ، اينقدر براش عجيب و جالب بود كه چشم ازشون برنمي داشت . بعد ازدو ساعت ديگه دينا از تماشا كردن خسته شده بود  و مي گفت : اين چطور تولدي هست كه همش دارن مي پرن ! ولي آقايون خستگي ناپذير،هنوز مشغول جست و خيز بودن !

در آخر هم به عمه اش گفت : انشالله دوماديش ولي اميدوارم تا اونموقع ديگه  اين همه جيغ و دادو نباشه !

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 19:30 توسط مامان دینـــــــا|

دو روزیه بابای خونه، نیست و رفته مسافرت . من و دخملی هم شدیدا بابایی ، حسابی دلمون براش تنگ شده . با دخملی نشستیم داریم درد و دل میکنیم . برگشته میگی : می دونی بابا خیلی دوستت داره فقط بعضی وقتا از دستت ناراحت میشه . می دونی چه وقتایی ؟ وقتایی که پول حروم می کنی و وقتایی که زود حاضر نمیشی . اينقدر خنديدم اشك تو چشمام جمع شد.

خدا را شکر که من تو بلبل زبون را دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 14:24 توسط مامان دینـــــــا|



طراح قالب : مهديه